X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ثبت لحظه های مبهم

زندگی نوشت

درماندگی.....

دیگه وختشه بزرگ شم. دیگه باید یاد بگیرم هر حرفی رو نباید گفت. هرحرف دلی گفتنی نیست. اونم ب کسی ک میدونی ب زور داره تحملت میکنه. من آدمی نیستم ک بتونم خودمو ب کسی تحمیل کنم! پس چرا دارم دقیقا همینکارو میکنم؟؟

من آدم مغروری نیستم ولی در این حدم بیچاره نشدم ک ب زور خودمو ب کسی تحمیل کنم

خدایا‌.‌‌‌‌.. کمکم کن بهت نزدیک تر شم. میدونم تنها راه نجاتم فقط تویی‌‌.. میدونم تنها راه آرامش فقط تویی... ب بزرگی و عظمتت قسمت میدم دستمو بگیر.. تنهام نذار.. من تنهایی نمیتونم. من با این ادما نمیتونم کنار بیام خدا.. مگه استاد نمیگف تو بغل خدا گریه کنین؟؟ خب منم میخوام بغلت آروم بگیرم‌‌‌.. منو ب حال خودم رها نکن خدا.‌.‌.

پاک میکنم.‌. همه گذشته رو پاک میکنم و فقط خودمو ب خدا میسپارم‌‌. میدونم حالم خوب میشه.. میدونم‌‌...

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 10 بهمن 1396 ساعت 01:16 | نویسنده: Miss. E | چاپ مطلب
نظرات (3)
دوشنبه 23 بهمن 1396 15:13
محمد قنبری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام!
میدونید؟ من هیچ حریم خصوصی تو خونه و حتی تو موبایلم ندارم ک بتونم یه چیزای شخصی رو اونجا نگه دارم!
برا همین یه شماره رو اینجا نوشتم ک اگ روزی لازمم شد از اینجا بردارم
واقعا فاجعه‌س نه؟ :)
آهان فهمیدم! فکرکرده بودم مطلب خاصیه.
نمی دونم چی بگم. من خودم قبلا چنین مشکلاتی داشتم اما الان اصلا ندارم. یه جا نوشته بودم که آدمها به نسبت رازهایی که دارن بیمار هستند. اما خب درهرصورت این هم راهیه دیگه. درک می کنم.
یکشنبه 15 بهمن 1396 12:37
محمد قنبری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام!
من پستهای جدیدتو دنبال می کنم. اگه می شه لطفا رمز ورود به پست رمزگذاری شده تو بهم بده ممنون.
پاسخ:
سلام!
میدونید؟ من هیچ حریم خصوصی تو خونه و حتی تو موبایلم ندارم ک بتونم یه چیزای شخصی رو اونجا نگه دارم!
برا همین یه شماره رو اینجا نوشتم ک اگ روزی لازمم شد از اینجا بردارم
واقعا فاجعه‌س نه؟ :)
سه‌شنبه 10 بهمن 1396 01:32
محمد قنبری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آفرین!
پاسخ:
:)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.