X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ثبت لحظه های مبهم

زندگی نوشت

نمیشود که نمیشود که نمیشود!

گاهی وختا هرچقدم میخوای روانشناس بازی دربیاری و ب رو خودت نیاری،

بازم اون بغض لعنتی راه خودشو پیدا میکنه و میاد سراغت..

خیلیم الکی الکی میاد سراغت...

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 13 اردیبهشت 1397 ساعت 21:45 | نویسنده: Miss. E | چاپ مطلب
نظرات (2)
شنبه 15 اردیبهشت 1397 09:35
قنبری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درزمستانی چنین دلتنگ و سرد
دوست دارم
مرده باشد خاطراتم
زیر برف
خاطرات
آن خاطرات تلخ آدمهای سرد
دوست دارم بازهم کودک شوم
آدمک برفی بسازم
در تمام کوچه ها
دوست دارم برف را پارو کنم
برف سرد بی کسی ها را
از آغوش دلم
دوست دارم
آدمک برفی شوم
درمیان خلوت شبهای سرد
دوست دارم بغض خود را بشکنم
بی مهابا از ته دل
در میان کوچه ها
م_ قنبری
شنبه 15 اردیبهشت 1397 08:47
قنبری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوش به حالت... قلبت هنوز زند ه س... سنگ نشده
پاسخ:
ولی خودم حس میکنم ک داره میشه..
شایدم یه مدت بعد دیگه حتی بغض هم نیاد سراغم..
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.