X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ثبت لحظه های مبهم

زندگی نوشت

وقتی پُرت میکنن تا خودشون خالی شن

خونه ، خونواده ، آسایش ، آرامش ،

اینا برا من معنی ندارن!

وختی از خونه اومدن فراری‌ام

وختی کلید میندازم درو باز کنم یه عالمه موج منفی میخوره ب سر و صورتم

وختی نمیدونم از حالا تا یه ساعت دیگه چی قراره پیش بیاد تو این خونه.. قراره بخندیم یا گریه کنیم

وختی همیشه ترجیح میدم بابام خونه نباشه

وختی میشنوم ک امسال بازنشست میشه و دیگه همیشه خونه‌س، اتاق دور سرم میچرخه و انگار آب یخ میریزن روم

وختی از مسیر منتهی ب خونه حالم بهم میخوره.. از کوچه هاش خیابوناش حتی اون دکه میوه فروشی سر خیابون! که بارها و بارها با چشم گریون بهش نگاه کردم و اومدم خونه

وختی اینا یه گوشه خیلی کوچیک از حس و حالم باشه،

دیگه خانواده برا من معنی نداره!!

خدارو صد هزار مرتبه شکر میکنم که انقدر منو با ظرفیت آفریده،

که با وجود همه این چیزا هنوزم وا ندادم و هنوزم سرپام.. شاید اگه خیلیا جای من بودن تا حالا یا خودشونو نابود میکردن یا میذاشتن میرفتن!

خدایا شکرت ک وسط اینهمه سختی بازم دلم بهت گرمه :) و میدونم داری صبر منو محک میزنی :)

بازم مثل قبل کمکم کن بتونم طاقت بیارم.. دیگه روحیه‌ای برام نمونده.. دیگه خنده رو لبام نمیاد‌‌.. دیگه نمیتونم از ته دل بخندم خدا.. 

....

تاریخ ارسال: جمعه 28 اردیبهشت 1397 ساعت 16:40 | نویسنده: Miss. E | چاپ مطلب
نظرات (1)
جمعه 28 اردیبهشت 1397 20:12
Morgana
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بی حس شو , یا اگه فک میکنی نمیتونی بشی، باید بیشتر از اینا تحمل کنی تا بدون اینکه خودت بخوای ، بشی.
پاسخ:
فک میکنم دارم میشم و این اصلا خوب نیس!!
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.