X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ثبت لحظه های مبهم

زندگی نوشت

ای دلِ طفلکیِ من :)

آره تازه فهمیدم چه مرگمه...

قلب من زخمیه! روح من زخمیه! زخمای عمیق.. زخمای بی رحم‌..

هرچن وخ یه بار سر باز میکنن و حالم اینجوری میشه. به هیچ عنوان نباید در موردشون حرف بزنم و درد‌ودل کنم .. با هر بهونه کوچیکی زخمای بی معرفتم اذیتم میکنن...

من نمی بخشم..

باعث و بانی این حال و روزمو نمی بخشم.. نمیدونم خودم چقد مقصرم ولی اینو میدونم ک اگرم تقصیری باشه خیلی خیلی ناچیزه و در برابر ضربه های دیگه اصلا ب چشم نمیاد.


+ تصمیم گرفتم فقط اینجا حرف بزنم و هرچی تو این دل بیچاره‌م هس بریزم بیرون‌.. بلکه کمی آروم شه..

+ این متنو با چشمای گریون نوشتم ولی بازم هربار یاد اون بالاسری میفتم ناخودآگاه لبم ب لبخند وا میشه :) هرچی میزنی بزن خدا .‌. این دختر کوچولوی یکی یه دونه بیشتر از اینا ظرفیت داره :)

+ التماستون میکنم نذارین بچه هاتون تنها بمونن. حتی اگه خودتونم عرضه اینو ندارین ک حالشونو خوب کنین، بذارین یه خواهر یا برادر داشته باشن.. دعوا و قهر و آشتی حالشونو خوب میکنه، مطمئن باشین..

تاریخ ارسال: یکشنبه 30 اردیبهشت 1397 ساعت 00:46 | نویسنده: Miss. E | چاپ مطلب
نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.