X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان

ثبت لحظه های مبهم

زندگی نوشت

کابوس من

خسته شدم از اینکه هی اومدم اینجا از حس و حال بد نوشتم.. از عقده هام.. از احساسات سرکوب شده‌م.. از گذشته تاریکم که هیچ نقطه روشنی توش نیس.. از آینده مبهمم که هیچ تصوری ازش ندارم.. از زخمای دلم نوشتم.. 

واقعا سخته.. مدام تو ذهنت با خودت درگیر باشی..

از خودم خیلی ناراحتم و این بدترین نوع ناراحتیه.. دلم میخواد دستمو بذارم رو زمین و یه یاعلی بگم و شرو کنم زندگی کنم، ولی هر بار با یه چیزی زمینم زدن.. هربار یاد گذشته افتادم و بدنم سست شده.. خوردم زمین

اره من واسه کنکور درس نخوندم.. با اینکه همه بهم امیدوار بودن که یا پزشک بشم یا داروساز.. اره من نخوندم.. ولی بخدا نمیتونستم بخونم.. دنبال هر بهونه ای میگشتم که از درس فرار کنم.. اونم منی که دوران مدرسه از همو اول ابتدایی تا سوم دبیرستان کابوس بچه های کلاس بودم.. دقیقا از ترم دوم سال سوم زمین خوردم و تا همین الانم نتونستم بلن شم..

دختر عمه امروز کنکور داد و من یک ساله که ترس و استرس امروز تو جونمه. نگرانم از نگاهای بابا.. از خنده ها و شادیای بقیه.. که با یه پوزخند یا شایدم حسرت بهم نگا کنن و بگن خاک تو سرت.. ببین دخترعمه‌تو.. همون درسا رو خوند ولی ببین چیشد؟ فلان رتبه رو اورد و فلان رشته رو تو فلان دانشگاه کوفتی میخواد بخونه.. مطمئن باش مسیر زندگیشم ب بهترین شکل تعیین میشه. بعد تو میمونی و بدبختیات.. که با این رشته روانشناسی هیچ کاریم واست جور نمیشه..

ولی اخه نامردا.. بی انصافا.. شرایط من و اون یکیه مگه؟؟؟؟؟؟

.

.

.

دیگه نمیتونم ادامه بدم.. دست و پام یخ شده و عرق کردم...


+ خدای من بزرگتر از تمام مشکلاتمه...

تاریخ ارسال: جمعه 8 تیر 1397 ساعت 13:00 | نویسنده: Miss. E | چاپ مطلب
نظرات (1)
شنبه 9 تیر 1397 00:29
محمدقنبری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
برتراند راسل : یک فلج مادرزاد اگر قهرمان دوی ماراتن نشود خودش مقصر است.
سالهای زیادی برای راضی کردن مردم زندگی کردم اما فقط اسمش زندگی بود زندگی حقیقی من از زمانی شروع شد که شروع کردم واسه دل خودم زندگی کردن. زندگی رو فقط با تجربه می شه درستش کرد نه با نصیحت و پند و اندرز. تمام این واقعیتهای تلخی که توی زندگی من اتفاق می افتاد پیام شیرینی برام داشت اما من فقط شکوه و گلایه می کردم و تقصیراتو می انداختم گردن دیگران. ضمن اینکه کاملا درکت می کنم اما بهت حق نمی دم. چون به گذشته خودم هم حق نمی دم.
پاسخ:
با نظر انسان گرایانه راسل موافق نیستم چون گاهی واقعا قرار نیست تو برسی‌‌ و تمام کائنات دس ب دس هم میدن ک تو نرسی! شایدم برعکسش اتفاق بیفته!
در مورد اینکه میگید زندگی رو با تجربه میشه درستش کرد کاملا موافقم.. ینی بعد از ۲۱ سال زندگی تازه دارم متوجه میشم چیزایی ک با تجربه ب دس میادو هیچ جوره نمیتونی از خودت جدا کنی.. و این حقیقت تلخیه.. چون گاهی تجربه کردن هرچیزی تاوان سنگینی داره..
راستشو بخواید خودمم به خودمم حق نمیدم..
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد